فائزون|بیان خاطرات شهید میرحسینی از زبان سرلشکر حاج قاسم سلیمانی

برگرفته از کتاب (موج هامون) به نویسندگی اسماء دهقان

بیان خاطرات شهید میرحسینی از زبان سرلشکر حاج قاسم سلیمانی

فائزون خاطرات شهید میرحسینی از زبان سرلشکر حاج قاسم سلیمانی را منتشر کرد.

کدخبر : 34609 | تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۶/۲۹|۱۶:۳۵

فائزون خاطرات شهید میرحسینی از زبان سرلشکر حاج قاسم سلیمانی را از کتاب (موج هامون) به نویسندگی اسماء دهقان منتشر کرد:

شهید میرحسینی از زبان سرلشکر حاج قاسم سلیمانی:

سردار رشید اسلام شهید میرحسینی بزرگ لشکر ۴۱ ثارالله بود. که واقعاً من امروز در هر ماموریتی جای خالی او را میبینم، شهید میرحسینی در بٌعد خودش در تمام صحنه جنگ تک بود هرچه در مورد وی بگویم احساس می کنم اصلا نمی توانم حق شهید را ادا کنم، خیلی روح بزرگی داشت یک مالک اشتر به تمام معنا بود. همه ی ابعاد یک فرماندهی اسلامی را با تعاریف اصیل آقا امیرالمومنین علیه السلام دارا بود با معنویت ترین شخصیت لشکر ثارالله بود.

 صدای دلنشین آوای قرآن شهید میرحسینی را هرکس می شنید از خود بی خود می شد، او یک سخن ور بود تمام حرف های خودش را با استناد به آیات و روایات نقل می‌کرد.

 من واقعاً احساس می کردم هیچ روحانی در سن و سال خودش به پای ایشان نمی‌رسید در بٌعد فرماندهی ایشان در جلسات همیشه صائب ترین نظرات را می‌داد.

خدا را شاهد می‌گیرم که هیچ وقت در چهره شهید میرحسینی در سخت‌ترین شرایط من هراسی ندیده‌ام انگار در وجود این مرد چیزی به عنوان ترس و هراس، دلهره و تردید وجود نداشت اگر در محاصره بود همانطور صحبت می‌کرد که در اردوگاه صحبت می کرد در حالی که رگبار گلوله از همه طرف می بارید و همه خودشان را در پناهگاه ها پنهان می‌کردند اما این شهید عالی قدر می ایستاد و ما همه مات و مبهوت حرکات او می شدیم.

 از زمانی که من در خدمت ایشان بودم هیچ وقت ندیدم که نافله ی شبش ترک شود یا هیچ نافله ی شبی را ندیدم که  آخر بدون گریه تمام شود  خدا شاهد است ما با گریه این شهید بزرگوار بیدار می شدیم یک آدم عجیبی بود، دنیای بیکرانی از معرفت بود.

 می دیدم وقتی گردان دور ایشان حلقه میزد و ایشان می خواست سخنرانی کند از لحظه‌ای که بسم الله می گفت تا انتهای صحبتش واقعاً مثل جوجه هایی که مادرشان غذا را در دهانشان می گذارد همه ی حواسشان متوجه مادر است همه ی گردان مسحورایشان می‌شدند.

 او ناجی همه عملیات‌ها بود در صحنه جنگ وقتی عراقی‌ها پاتک می‌کردند و فشار می آمد همینقدر که در جبهه می پیچید که میرحسینی آمد و الله قسم انگار یک لشکر می‌آمد.

 در عملیات بدر یادم هست که وقتی عراقی ها پاتک کردند، شهید میرحسینی رفت توی پاتک توی اوج سختی آن لحظه‌ای که همه به فکر برگشت بودند شهید میرحسینی رفت و آخرین نفر برگشت من قطعاً شهید میرحسینی را ناجی همه عملیات‌ها میدانم .

  در عملیات کربلای ۴ بچه ها خیلی نگران ایشان بودند در هیچ عملیاتی شهید میرحسینی بدون زخم از صحنه خارج نشد از تمام عملیات ها زخمی بر بدن داشت .

در عملیات کربلای ۴ به بچه ها گفته بود:

نترسید! من شهید نمی شوم.

 قبل از عملیات کربلای۵ شبی داخل سنگر نشسته بودیم با هم صحبت می کردیم که گفت:

 تیر به پیشانی من خواهد خورد.

انگشتش را روی پیشانی اش گذاشت و همینطور هم شد و بی سیم های لشکر ثارالله تا پایان جنگ دیگر صدای دلنشین و ارزشمند و پر معرفت میرحسینی را نشنیدند، آن صدایی که برای همه ی بچه ها چه کرمانی ،رفسنجانی، سیرجانی، هرمزگانی و سیستان و بلوچستانی امید بخش بود.

 دلنواز و دوست داشتنی بود. آن صدا خاموش شد.

 

انتهای پیام/

ارسال نظر






captcha
ارسال