شهیده سکینه سندگل

شهیده سکینه سندگل در سال ۱۳۵۸ در شهرستان زابل دیده به جهان گشود و در سال ۱۳۸۹ درسن ۳۱ سالگی در روز تاسوعا حسینی توسط اشرار کوردل به شهادت رسید.

نام:سکینه

نام خانوادگی:سندگل

نام پدر:عباسعلی

محل تولد:زابل

تاریخ تولد:۱۳۵۸/۶/۱۰

تاریخ شهادت:۱۳۸۹/۹/۲۴

محل شهادت:چابهار

دین:اسلام

مذهب:شیعه

کدخبر : 8586 | تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۸/۱۷|۱۳:۵۸

فائزون شهیده سکینه سندگل را به نقل از کتاب اسوه های صبر و ایثار معرفی می کند.

شهدای حادثه تروریستی تاسوعای حسینی چابهار

تاسوعای 89 در شهر همیشه بهار ، چابهار بود که در کنار جمعی زیادی از مردان و دختران نیز بهار عمر 7 زن و دختر به خزان تبدیل شد و فقط خدا می داند که چه گذشت بر عزاداران حسینی هنگامی که صحنه ی کربلا در جلوی چشمانشان رقم خورد و عزیزانشان در خاک و خون می غلتیدند و صدای یا حسین ، یا حسین  فضا را پر کرده بود.

12 آذر ماه 89 بود و 9 روز از آغاز ماه محرم می گذشت مردم مسلمان چابهار نیز مانند همه عاشقان حسینی شبهای محرم را به عزاداری پرداختند تا روز تاسوعا فرارسید و هیچکس نمی دانست که تاسوعای آن  سال ، زمان وصال عشاق است

طبق سنت قدیم در روز تاسوعا مردمان صبح زود به خیابان می روند و به عزاداری می پردازند ، هر کس به نوعی عشق خودش به سرور و سالار شهیدان را ابراز می کند عده ای با بر پایی ایستگاه های صلواتی و جمعی با تشکیل هیئت عزاداری و دسته روی ، زنان و دختران نیز ضمن همراهی هیئت با وقار و متانت آرام آرام سینه می زنند و یا حسین  یا زینب زمزمه می کنند.

در منزل آقای پردل نیز حال و هوای دیگری وجود داشت . خانم این خانه ی با صفا معلمی مهربان و دوست داشتنی به نام سکینه سندگل بود.

سکینه که مدرک لیسانس خود را از دانشکده پیام نور زابل کسب کرده بود برای خدمت به چابهار رفت و عاشقانه و صادقانه به کودکان شیعه و سنی الفبای زندگی می آموخت.

در شهر چابهار ازدواج کرد و اکنون دختری به نام ثنا شیرینی زندگی او و شوهرش شده است.

سکینه آرم از جای بلند شد و ملحفه را روی ثنا کشید و از اتاق خارج شد به آشپزخانه رفت ، شوهرش نان گرم خریده و صبحانه را آماده کرده بود سکینه مشغول آماده کردن لباس و ساک بچه شد ، آقای پردل به آرامی کنارش نشست و گفت : سکینه جان با بچه کوچک اذیت می شوی ، امسال در خانه عزاداری کن . سکینه لبخندی زد و جواب داد : مگر دختر 2 ماه ی من از علی اصغر 6 ماهه بهتر است یا من از رباب بهتر هستم ؟ به مراسم می روم ، خدا خودش کمک می کند ، می خواهم دخترمان از کودکی با امام حسین (ع) و واقعه عاشورا آشنا شود تا در بزرگسالی خانمی با ایمان و با حجاب شود. آقای پردل در حالیکه در جمع کردن لباس ها به همسرش کمک می کرد به چشمان پاک سکینه خیره شد و گفت : شک نکن که دخترمان هم مثل مادرش زن با ایمانی خواهد شد .

گریه ی ثنا صحبت آنها را نیمه تمام گذاشت و به سمت اتاق رفتند. دخترک از خواب بیدار شده بود . سکینه او را در بغل گرفت و مشغول به آماده کردن کودکش شد.

ساعتی بعد این زوج جوان همراه نوزادشان منزل را به قصد شرکت در مراسم عزاداری ترک کردند.

ارسال نظر






captcha
ارسال