فائزون| «من به عشق امام حسین (ع) می‌روم»/ عهدی میانِ زمین و آسمان با مردی که دلداده‌ی اباعبدالله بود

گفت‌وگوی اختصاصی با همسر شهید «محمدحسام پورداداش»

«من به عشق امام حسین (ع) می‌روم»/ عهدی میانِ زمین و آسمان با مردی که دلداده‌ی اباعبدالله بود

همسر شهید مهندس «محمدحسام پورداداش» در گفت‌وگویی صمیمانه و جانسوز، به بازخوانی برگ‌هایی زرین از خاطرات زندگی مشترک، دلدادگیِ بی‌حدواندازه همسرش به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و روز‌های سخت و تلخ شهادت او در دوران بارداری خود می‌پردازد؛ روایتی از پیوند آسمانی دو دانشجو که با نام امام حسین (ع) آغاز شد و در نهایت با فیض شهادت به اوج رسید.

کدخبر : 38733 | تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۸/۱۲|۰۹:۴۴

 
گزارش فائزون به نقل از نوید شاهد تهران بزرگ، شنیدن روایت ایثار از زبان زنی که در اوج جوانی و در شیرین‌ترین روزهای انتظارِ مادر شدن، تکیه‌گاه و همراه زندگی‌اش را به معراج فرستاده، حکایت صبری زینبی است. «ترمه پارسازادگان»، همسر شهید والامقام «محمدحسام پورداداش»، روبه‌روی ما نشسته است؛ در نگاهش بارانِ دلتنگی موج می‌زند اما کلامش آکنده از عطر رضایت به تقدیر الهی و طنین دلدادگی به ارباب بی‌کفن، حضرت سیدالشهدا (ع) است. پای خاطرات زلال و عاشقانه‌اش می‌نشینیم:
 
آشنایی دانشجویی و پیوندی که زیر سایه ماه رمضان شکل گرفت

ترمه پارسازادگان هستم، متولد ۲۶ اسفند ۱۳۷۷ و همسر شهید «محمدحسام پورداداش». حسام متولد ۱۸ مرداد ۱۳۷۳ بود. آشنایی ما به دوران دانشگاه برمی‌گردد؛ هر دو در رشته مهندسی شهرسازی تحصیل می‌کردیم. من ترم‌های چهار یا پنج بودم و حسام ترم‌های بالاتر از من بود. همه‌چیز از یک کلاس مشترک شروع شد و انتهای همان کلاس به ماجرای پیوند ما انجامید.

جلسه خواستگاری ما در ماه مبارک رمضان برگزار شد، مدت آشنایی و عقدمان کمتر از یک هفته شد و لطف خدا بود که همسری مؤمن و بی‌نظیر چون حسام را نصیبم کرد. من حدود ۲۰ سالم بود و ایشان ۲۴–۲۵ ساله که در سال ۱۳۹۸ عقد کردیم.

 

 

«من به عشق امام حسین (ع) می‌روم» / عهدی میانِ زمین و آسمان با یادِ مردی که دلداده‌ی اباعبدالله بود

پیوندی ساده در روزهای سخت کرونا

اواخر سال ۹۸ با شیوع کرونا مواجه شدیم و دوران عقد ما مقداری طولانی شد؛ البته حضور در کنار خانواده‌ها بسیار لذت‌بخش و پرخاطره بود. به دلیل شرایط کرونا و تا زمان آماده شدن منزلمان، هیچ‌گونه مراسم عروسی نگرفتیم و ترجیح دادیم خیلی ساده و بی‌ریا، تنها با عکس و فیلم یادگاری و شامی در جمع صمیمی دو خانواده، راهی خانه مشترکمان شویم.سرانجام این آغاز در سال ۱۴۰۲ رقم خورد.

 پدر همسرم خلبان بودند؛ انسانی به غایت مهربان و دلسوز که حمایت‌ها و محبت‌هایش هیچ‌گاه از یادم نمی‌رود. متأسفانه پدر محمدحسام در همان سال ۱۴۰۲ در سانحه پرواز آسمانی شدند؛ داغی که برای حسام بسیار سنگین بود، چرا که وابستگی شدیدی به پدرش داشت.

۱۸ بار زیارت عاشقی و چفیه‌ای متبرک از آب فرات

حسام عاشق و دلباخته واقعی آقا امام حسین (ع) بود. من اولین سفر کربلایم را بعد از ازدواج همراه با ایشان رفتم. چنان از صمیم قلب عاشق سیدالشهدا بود که مرا هم شیدای امام حسین (ع) کرد. مرام، راه و سبک زندگی اباعبدالله را برایم شرح می‌داد و مدام می‌گفت: «دوست دارم تمام مسیر زندگی‌ام با عشق امام حسین باشد.»

 حتی در همان شب خواستگاری، کلام اصلی ما پیرامون سیدالشهدا و تمایل عمیقش به شهادت بود. همیشه با تواضع به من می‌گفت: «اگر همسر خوبی نصیبم شده، تو را از نگاه پرمهر آقا امام حسین (ع) گرفته‌ام.»

حسام ۱۸ بار به کربلا مشرف شده بود. چفیه‌ای داشت که در آب فرات غسلش داده بود و همیشه در تمام هیئت‌ها همراهش بود و تبرک می‌دانست. سفر کربلا در کنار او برایم خاطره‌ای بی‌بدیل شد؛ بسیار خوش‌سفر و سرشار از محبت بود، به طوری که در سفر عشقم به او صدچندان شد.

 

«من به عشق امام حسین (ع) می‌روم» / عهدی میانِ زمین و آسمان با یادِ مردی که دلداده‌ی اباعبدالله بود

عهدی در بارگاه امام رضا (ع) و نامی که از قرآن متبرک شد

سال ۱۴۰۴ به پابوس آقا علی بن موسی الرضا (ع) رفتیم. آنجا روبه‌روی ضریح عهد بستیم و امام رئوف را شفیع و واسطه قرار دادیم تا خداوند فرزندی صالح به ما عطا کند. به لطف پروردگار، آبان‌ماه متوجه شدیم که خداوند دعایمان را مستجاب کرده است.

ما پیش‌تر در اولین سفر کربلا، در حرم حضرت ابوالفضل (ع) دو اسم دختر و دو اسم پسر میان برگه‌های قرآن گذاشته بودیم و نام دختر «رز» بیرون آمده بود؛ نامی که پدر همسرم هم بی‌نهایت دوست داشت. حسام عاشق دختر بود و با اشتیاق می‌گفت: «کاش دوقلو و هر دو دختر باشند!» روزی که متوجه بارداری‌ام شد، از شادی در محل کارش شیرینی پخش کرده بود.

مردی سرشار از آرامش و تجلی اخلاق نیکو 

حسام از نظر اخلاقی انسانی بی‌نظیر، صبور و سرشار از آرامش بود. در طول هفت سال زندگی مشترکمان، من هرگز رفتار تند یا خشنی از او ندیدم. حتی اگر روزهای کاری سختی را پشت سر می‌گذاشت و خسته به خانه برمی‌گشت، با لبخند و با لحنی سرشار از احترام و صمیمیت تمام خستگی و کدورت بینمان را از بین می‌برد.

 او مردی بسیار صلح‌طلب، آرام و اهل گذشت بود؛ در کنار دغدغه‌های کاری، اهل هنر بود، فوتبال را دوست داشت و نواختن ساز دف را دنبال می‌کرد.

اما برجسته‌ترین ویژگی‌اش، احترام عمیق و قلبی‌اش به بزرگ‌ترها بود. در خانواده‌ی ما پسری حضور نداشت و حسام چنان جای خالی او را پر کرد که برای پدر و مادرم درست مانند یک پسر واقعی بود. آن‌قدر در رفتار و منشش صداقت و تکریم وجود داشت که هرگاه می‌خواستیم کاری را با رضایت کامل خانواده پیش ببریم، حسام پیش‌قدم می‌شد؛ چرا که حرف، منش و احترام او برای همه‌ی ما ارزش و اعتبار ویژه‌ای داشت.

 گذشتن از پرواز به خاطر من؛ اما ماندن در مسیر ایثار

پدرش خلبان بود و حسام نیز دوره‌های خلبانی پروازهای تفریحی را گذرانده بود و آموزشگاه پرواز داشت؛ آسمان را بسیار دوست داشت. اما بعد از ازدواج، با اینکه پرواز در وجودش ریشه دوانده بود، وقتی نگرانی‌ها و دغدغه‌های مرا دید، با قلبی مالامال از محبت به من گفت: «به خاطر عشقی که به تو دارم، پرواز را کنار می‌گذارم.» او از علایق بزرگش گذشت و در بخش اداری و متناسب با رشته‌ی شهرسازی مشغول به کار شد.

روح بزرگ و وطن‌دوست او در ابعاد دیگر زندگی‌اش هم جاری بود؛ حتی فرصت مهاجرت به مالزی را داشت، اما با قاطعیت دست رد به آن زد و می‌گفت: «من خاک ایران را دوست دارم و باید در کشورم بمانم و خدمت کنم.»

در محل کار جدید نیز در کنار دوست صمیمی و هم‌سنگرش، شهید حاج ساسان فلاحت نواز، با اخلاصی بی‌نظیر دلی کار می‌کرد و خدمت را عبادت می‌دانست. 

 

«من به عشق امام حسین (ع) می‌روم» / عهدی میانِ زمین و آسمان با یادِ مردی که دلداده‌ی اباعبدالله بود

می‌دانم شاید برنگردم، اما باید یار امام حسین باشم

هر زمان که صحبت از ایثار، دفاع و شهادت پیش می‌آمد، با آرامش و اشتیاقی خاص می‌گفت: «من به عشق امام حسین (ع) می‌روم.» همیشه کلامش را با این پرسش عمیق به دل من می‌نشاند و می‌گفت: «تصور کن در زمان واقعه عاشورا بودی؛ وقتی امام حسین (ع) میان دو انگشت راه ماندن، رفتن و شهادت را به تو نشان دادند، تو چه می‌کردی؟ عشق حقیقی یعنی همین؛ یعنی بدانی شاید بروی و بازنگردی، اما با تمام وجود پای کارِ امام زمانت بایستی و یارش باشی.

صبح دهم اسفند و عروج بر بال موج انفجار

من در دوران بارداری بودم. دهم اسفندماه شرایط جسمی مناسبی نداشتم و تا صبح بیدار بودم. همان شب برای نخستین‌بار تکان‌های جنین چهارماهه‌ام را حس کردم. صبح هنگام رفتن به من گفت: «استراحت کن، من زود برمی‌گردم.» ساعت ۱۱:۴۵ ظهر تلفنی صحبت کردیم؛ گفت عصر دنبالت می‌آیم. هیچ دلشوره‌ای نداشتم. اما ساعت ۱۲ ظهر وقتی دوباره تماس گرفتم، تلفنش خاموش شده بود.

به همراه خانواده‌ام سراسیمه به سمت محل کارش راه افتادیم. در فاصله چند دقیقه‌ای مانده به محل، خودروی پدرم پنچر شد؛ تقدیری الهی بود تا من در آن وضعیت بارداری صحنه حادثه را نبینم. بعدها همکارانش تعریف کردند که هنگام اصابت بمب نخست، حسام در راهرو بوده و دوستانش را صدا می‌زده است. دو ثانیه بعد با اصابت بمب دوم، دیوار تخریب شده و شدت موج انفجار پیکر مطهرش را از طبقه سوم به پایین پرتاب می‌کند؛ به طوری که پیکرش بلافاصله در آوار اتاق شناسایی نشد و پس از یک هفته از طریق آزمایش DNA هویتش تأیید شد.

«حسام جان! به عشق امام حسین رفتم»

من در دوران سخت دلتنگی، چله گرفتم و شفاعت خواستم، همان ایام خواهرم در خواب دید که حسام در خانه پدری حاضر شده و گفته است: فرصت زیادی ندارم، سؤالاتت را بپرس.

خواهرم پرسیده بود: «حق‌الناسی بر گردنت هست؟»

گفته بود: «نه، هیچی؛ جایم عالی و بسیار راحت است. یک طلبه هم دارد برایم دعا می‌کند و درجاتم بالاتر می‌رود.»

خواهرم پرسیده بود: «چرا رفتی؟ ترمه بی‌قرار است…»

حسام پاسخ داده بود: «من به عشق آقا امام حسین (ع) رفتم؛ فکر نمی‌کردم زمان به دنیا آمدن فرزندم نباشم، اما جایم بسیار خوب است.»

 این خواب آبی بر آتش دلتنگی‌های من ریخت.

 

«من به عشق امام حسین (ع) می‌روم» / عهدی میانِ زمین و آسمان با یادِ مردی که دلداده‌ی اباعبدالله بود

دیدار در حریم رضوی و امیدی به وسعت ابدیت

دو ماه پیش دخترمان «رز» به دنیا آمد. پیش از آن در مشهد نذر کرده بودیم فرزندمان را به سقاخانه اسماعیل طلایی ببریم و شیشه‌اش را از آب متبرک پر کنیم. پس از ولادت رز، خواب دیدم با حسام در صحن حرم امام رضا (ع) قدم می‌زنیم؛ صدایش در گوشم پیچید که می‌گفت: «ترمه، بیا شیشه شیر رز را از آب حرم پر کنیم.» آنجا یقین دانستم که او زنده است، حاضر است و در تمام لحظات حامی من و فرزندمان است. 

عهدی با یاد او؛ رسم عاشقی و امانت‌داری

من شاکر پروردگارم هستم که این هفت سال کوتاه اما پربرکت را در کنار او سپری کردم؛ انسانی که از او درس اخلاق نیکو و عشق به آقا امام حسین (ع) را آموختم. نبودنش داغی سنگین و بی‌پایان است، به‌ویژه در غربت و دلتنگی روزهای بارداری؛ اما تسلای دلم این است که او به خواسته قلبی‌اش رسید. نداشتن حسام برای من و خانواده‌ام بسیار سخت است، اما با خود عهد بسته‌ام؛ می‌دانم روزی پیش او برمی‌گردم، پس باید در این دنیا آن‌قدر پاک و قشنگ زندگی کنم و امانت‌دار خوبی برای دخترمان باشم تا به درجه‌ای برسم که لیاقت دیدار دوباره‌اش را در سرای باقی داشته باشم.

مزار مطهرش در امامزاده علی‌اکبر (ع) چیذر، اکنون مأمنِ آرامش و درددل‌های روزانه من است. از خدا می‌خواهم سایه‌ی شوم جنگ را از این سرزمین دور کند تا هیچ همسر و مادری، داغِ نبودنِ عزیزترینش را تجربه نکند.

«من به عشق امام حسین (ع) می‌روم» / عهدی میانِ زمین و آسمان با یادِ مردی که دلداده‌ی اباعبدالله بود

کلام آخر

مصاحبه که تمام می‌شود، اشک آرام بر گونه‌های همسر جوان می‌نشیند؛ اشکی که نه از سر ناتوانی، بلکه حاصل عظمتی عاشقانه و چشم‌انتظاری برای فرجی موعود است. مهندس شهید محمدحسام پورداداش با بال‌های ارادت به سیدالشهدا پر کشید، و اینک «رز» کوچک، یادگار زنده و عطر ماندگار پدری است که تا پای جان پای عهد عاشورایی‌اش ایستاد.

 ان‌شاءالله با ظهور موفورالسرور حضرت بقیة‌الله‌الاعظم (عج)، پاداش این صبوری و وفاداری در رکاب یار جلوه‌گر شود

ارسال نظر






captcha
ارسال