مروری برخاطرات شهید حاج قاسم میرحسینی/"نگران من نباشید؛این عملیات آخر من است"

کد مطلب: 34585  |  تاريخ: دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰  |  ساعت: ۰۸:۱۵


برگرفته از کتاب (موج هامون) به نویسندگی (اسماء دهقان)

مروری برخاطرات شهید حاج قاسم میرحسینی/"نگران من نباشید؛این عملیات آخر من است"

عملیات کربلای ۵ برای حاج قاسم بسیار با اهمیت بود به طوری که گفته بود که در این عملیات باید تکلیف ما با جنگ مشخص شود چشمهای همه به دنبال حاج قاسم بود چرا که بنا به پیش بینی خودش این عملیات آخر بود.

فائزون زندگی نامه شهید حاج قاسم میرحسینی برگرفته از کتاب (موج هامون) به نویسندگی اسماء دهقان را منتشر کرد.

حاج قاسم میرحسینی در مردادماه سال ۱۳۴۲ در روستای در روستای (صفدرمیربیک) از توابع شهرستان زابل استان سیستان و بلوچستان به دنیا آمد. از همان کودکانی بود که امام خمینی (ره)درآغاز نهضت خود فرمودند (سربازان من در گهواره ها هستند آخرین فرزند خانواده میرحسینی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای جدید اینک به پایان رساند و برای ورود به هنرستان زابل در آزمون ورودی شرکت کرد و حاج قاسم برای کمک هر چه بیشتر به مردم کشاورز زابل رشته کشاورزی را انتخاب نمود در همان روزها بود که مردم ایران برای سرنگونی از جان خود گذشتند قاسم میرحسینی نیز تظاهرات را از خیابان های خاکی روستایش شروع کرد و در صف اول تظاهرات شعار مرگ بر منافقین و کفار را سر می داد  و باعث به جنب و جوش افتادن مردم روستا نیز می شد و همچنین با پخش اعلامیه های امام خمینی در تغییر حکومت نقش داشت قاسم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به جمع گروه های جهادی شهر پیوست و در ساختن جاده پل و مسجد هر چه در توان داشت به کار گرفت و در سپاه پاسداران زابل به طور نیمه وقت مشغول خدمت بود از میان همه مشاغل پاسداری را برگزید و در خرداد ۱۳۶۰ به عضویت رسمی سپاه در آمد و لباس سبز سپاه را بر تن کرد لباس سبز رنگی که نشان از تداوم نهضت دارد.

 او برای خدمت شب و روز را از هم نمی شناخت. بسیار ساده زندگی می‌کرد و صلابت و محبوبیت را با هم داشت؛ پس از چند ماه کار در واحد پذیرش سپاه چنان نبوغ و استعدادی از خود نشان داد که او را برای گذراندن دوره عالی فرماندهی به تهران اعزام کردند. وی در این مدت توانست این دوره را در پادگان امام علی علیه السلام با موفقیت طی کند.

 در فرماندهی نظامی اش تلخی دستور احساس نمی شد همه رزمنده ها او را از خود می دانستند و برادر قاسم صدایش می کردند. در عملیات بیت المقدس به عنوان معاون گردان برای آزادسازی خرمشهر تلاش کرد و پس از آن بار دیگر برای آموزش تکمیلی فرماندهی به تهران رفت .

در تابستان ۱۳۶۱ فرماندهی گردان به او واگذار شد و در عملیات رمضان شرکت کردحاج قاسم به هنگام کار و تقسیم مسئولیت چنان بود که گویی با نزدیک ترین دوستان خود نیز بیگانه است به افرادی که تقوا و اندیشه فرهنگی داشتند علاقه شدیدی داشت و در صدد جذب آنها برای فرماندهی در جنگ بود.

به دنیا تعلق خاطر نداشت، اما به نماز اول وقت اهمیت می‌داد با قرآن انس داشت و هنگامی که با لحن حزین قرآن تلاوت می کرد، گویی هیچ چیز را جز به اراده خداوند نمی بیند افرادی را که در چادر فرماندهی او به سر می بردند تشویق به حفظ آیات قتال میکرد در لشکر کارها را بین همه به طور یکسان تقسیم می‌کرد و خودش نیز مانند دیگر آن در موعد مقرر ظرف می شست و سنگر و چادر را نظافت می کرد چنان با صلابت راه می رفت که گویی زمین جبهه منتظر گام‌های اوست.

 در شجاعت چنان بود که در سخت ترین شرایط به دل دشمن میزد در مواقع حساس گروه ویژه‌ای از نیروهای لشکر را مامور شناسایی کرده بود و هر زمان کاربر نیروها سخت می‌شد و نیاز به تغییر مواضع یا عقب نشینی تاکتیکی پیش می آمد خود در راس آن گروه شهادت طلب از لشکر حمایت می‌کرد.

در سال ۱۳۶۲ و در سن ۲۰ سالگی تصمیم به ازدواج گرفت و مادر از میان دختران با ایمان و محجبه فامیل برایش به خواستگاری رفت و هیچ کس نبود که دست رد به سینه چنین جوان مخلصی بزند مراسم ازدواج حاج قاسم بسیار ساده برگزار شد و چند روز بعد از مراسم ازدواج حاج قاسم به جبهه رفت و با تنی مجروح به شهر بازگشت.

 در عملیات والفجر ۳ سه شبانه روز خواب را بر خود حرام کرد تا بتواند عملیات را به نیکی خاتمه بخشد در عملیات والفجر ۴ شجاعانه شرکت کرد و شجاعت او ریشه در اخلاص و عبودیت وی داشت.

 در جزایر مجنون فرمانده عملیات خیبر بود که در این عملیات مصدوم شد و برای معالجه او را به تهران اعزام کردند اما عشق به جبهه باعث شد که استراحت بر این فرمانده غیور سیستانی ممنوع باشد و قبل از بهبودی کامل با تمام مشکلات شیمیایی به جبهه برگشت.

 در سال ۱۳۶۳ به خاطر رشادت ها و تدابیر و تحلیل های آگاهانه اش از جنگ مسئولیت طرح و عملیات لشکر به واگذار شد.

در عملیات بدر بر اثر اصابت تیر مستقیم از ناحیه پا به سختی مجروح شد و برای مدت زیادی پایش را گچ گرفتند و مجبور شد چند ماه از جبهه دور بماند، اما حاج قاسم تاب جدایی از جبهه را نداشت برای همین شروع به سخنرانی برای مردم کرد و در مدارس با همان پای گچ گرفته جوانان را برای رفتن به جبهه تشویق می کرد.

در سال ۱۳۶۴ حاج قاسم میرحسینی میهمان خانه خدا شد و پیروزی رزمندگان اسلام خواسته ی او از خداوند متعال بود.بلافاصله بعد از برگشت از مکه به جبهه ی حق شتافت تا به عهد خود با خدا عمل کند.

 در همان زمان به عنوان قائم مقام لشکر ۴۱ ثارالله معرفی شد و در عملیات والفجر ۸ چنان نیروها را هدایت کرد که در( فتح فاو)نقش بسزایی داشت.

 در عملیات (کربلای ۱)  در زیر گرمای آفتاب و عبور از تن های مجروح و شهید رزمندگان غیور اسلام حجم آتش دشمن را پشت سر گذاشت و خودش را به ارتفاعات (قلاویزان) رسانید، در عملیات کربلای ۴ و در سرمای جانسوز دی ماه سال ۱۳۶۵ خط شکنان خط شکنان را همراهی و فرماندهی کرد و در ۱۹ دی ماه با پشت سر گذاشتن موانع بسیار به خاک شلمچه رسید تا در کربلای ۵ مردی و مردانگی خود را به اوج برساند.

 عملیات کربلای ۵ برای حاج قاسم بسیار با اهمیت بود به طوری که گفته بود که در این عملیات باید تکلیف ما با جنگ مشخص شود چشمهای همه به دنبال حاج قاسم بود چرا که بنا به پیش بینی خودش این عملیات آخر بود. همه ی رزمنده‌ها سعی داشتند حاج قاسم را از تیربار دشمن در امان نگه دارند اما او به سجده گاهش اشاره کرد و گفت:

نگران من نباشید چرا که این عملیات آخر من است

سرانجام دلاور مرد سیستان موج‌خروشان هامون حاج قاسم میرحسینی بر بلندای دژ شلمچه در ۲۰ دی ماه ۱۳۶۵ و در عملیات کربلای ۵  در حالی که لبخند بر لب داشت و شهادتین خود را زمزمه می کرد، پیشانی بلندش که سجده گاه معبود بود را برای همیشه به زمین گذاشت و مانند مولا و مقتداری خود حسین بن علی علیه السلام باروی سرخ و فرق خونین به دیدار حق شتافت.

انتهای پیام/



چاپ خبر