شهید شاخص بسیج جامعه زنان- سال ۱۳۹۸

جوان مومن و انقلابی شهیده عصمت پور انوری

کدخبر : 19220 | تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۵/۲۶|۱۲:۰۰

جوان مومن و انقلابی شهید عصمت پور انوری

  تاریخ شهادت: 19/09/1360  

ولادت: 31/02/1341

محل تحصیل و شهادت: دزفول

علت شهادت: بر اثر ترکش های فراوان حمله راکتی هواپیمای دشمن بعثی بر روی پل قدیم بر مسیر راهپیمایی مردم و خانواده های شهدا و بزرگداشت شهدای عملیات بستان به همراه جاری و مادر شوهرش به شهادت می رسند.

مزار: گلزار شهید آباد دزفول- قطعه شهدا

گزیده ای از سفارشات و وصایای عصمت به دوستانش

ازدواج نیمی از دین است و باید دین را کامل کرد. شما خواهران برای ازدواج آماده و به فکر تجملات نباشید. همیشه قانع باشید. بهترین راه رسیدن به پاکی ها را انتخاب کنید.

قدر وقت خود را بدانید. نماز را همیشه اول وقت ادا کنید چرا که نماز اول وقت موجب می شود که از گناه دوری کنید. همچنین نیکوکاری را هیچ وقت فراموش نکنید و با رفتار و اخلاق شایسته زمینه ساز ظهور باشید.

عصمت و سیر زندگی روزمره اش

نپوشیدن لباس فرم دبیرستان در حکومت طاغوت و عدم علاقه به آن

عصمت به خاطر فعالیت زیاد انقلابی در راه ترویج حجاب آن هم در دوران خفقان حکومت طاغوت قبل از انقلاب در دروه ی راهنمایی و دبیرستان با پافشاری بر داشتن مقنعه و روسری و یونیفرم پوشیده ای که مادرش برایش می دوزد به مدرسه می رود و در سن کم قدم بزرگی در راه مبارزه با بدحجابی برداشته و شروع به تبلیغ حجاب می نماید. مخاطبان عصمت او را تهدید به اخراج از مدرسه و تحویل به ساواک می کند اما عصمت از عقیده خود کوتاه نمی آید.

نامش در ابتدا منیژه است اما وقتی عصمت بودن را در روح و جانش حس می کند نام زیبای عصمت را برای خود انتخاب می کند.

پخش اعلامیه بر علیه حکومت طاغوت

فراگیری قران در نوجوانی و مربی قران

شرکت در کلا سها ی مذهبی و مکتبی جوان به حجاب اسلامی

دارای روحیه پژوهشگری و مطالعه کتب اسلامی

امر به معروف و تشویق دختران جوان به حجاب اسلامی

نگارش خط به خط سخنرانی های امام خمینی(ره) در دفتری مجزا

دستنوشته های عصمت در باب نهج البلاغه

وقایع نگاری دوران دفاع مقدس در دفتری که موجود است

ابیاتی در دستنوشته هایش که شهدای غرب و خوزستان را در جبهه ها توصیف می کند.

آموزشیار نهضت سواد آموزی

مولفه های سبک زندگی اسلامی جهادی شهید عصمت پور انوری

مشارکت در کارهای پست جبهه و تشکیل ستاد کمک رسانی در خانه ی پدری اش به همراهی مادر که همیشه حامی او بوده است.

غسل و کفن زنان شهید: عصمت با توجه به سن کمی که داشت در روزهای سخت جنگ و حملات مداوم دشمن بعثی به شهر بی دفاع دزفول در کنار فعالیت مداوم در نهاد مقدس بسیج و ستاد پشتیبانی به این امر خطیر نیز مشغول شد و فقط فکر و ذکرش این بود که جسم خواهران شهید بروی زمین نماند او روزها و شب ها به این مهم می پرداخت.

احساس مسئولیت در مورد خانواد های معظم شهدا: عصمت در شهری که از یک طرف شهید می داد و از طرفی منتظر آمدن شهدا بود از حمایت عاطفی نسبت به خانواده های شهدا دریغ نکرد و بقیه ی دوستان و اطرافیان را به این مهم تشویق می نمود.

کمک رسانی و امدادگری: مسئولیت پذیری عصمت در روزهای جنگ محدود نبود او در هر کاری جزء صفوف اول بود گاهی در بحث غذا، دوختن و شستشوی لباس رزمندگان کمک و امداد رسانی به بانوان و دخترانی که زیر آوار بمباران ها مانده بودند حضور و همراهی  مجروحان تا درمانگاه و بیمارستان های شهر

تشکیل پایگاه بسیج و آموزش نظامی به خواهران: عصمت توانست پایگاه بسیج فعالی را تشکیل دهد او گروه گروه  خواهران را برای آموزش نظامی به میدان تیر میبرد و انواع دوره های نظامی را به آن ها می آموخت.

شرکت فعال در اردوهای جهادی: الگویی که اکنون ما در پی فراگیری آن در جامعه کنونی هستیم می بایست علمی و تجربه نشده باشد. همانطور که عصمت هدفش را رفع محرومیت قرار می دهند و هر صبح با جمعی از دوستانش به مناطق محروم و روستاهای اطراف شهر می رود در ان جا اهداف انقلابی را تبلیغ می کند از امام و سیره ی شهدا می گوید، تدریس قران دارد و به روستائیان برای جمع اوری محصولات کشاورزی یاری می رساند.

قناعت: عصمت در انتخاب همسر ملاکش را صداقت و ایمان و رزمنده بودن همسرش قرار می دهد.

مهریه و ازدواج:  عصمت با درک شرایط اجتماع و اوضاع اقتصادی با چشم پوشی از تجملات و ساده زیستی مهم ترین عنصر یک زندگی دو نفره را سادگی و قناعت می دانست. خطبه عقدش به تاسی از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فقط یک جلد کلام الله مجید بود او همیشه می گفت  این ها خوشبختی نمی آورد مراسم ازدواجم باید در نهایت سادگی باشد.

رفتن به خانه بخت با لباسی ساده: عصمت در نهایت سادگی خاطره انگیز ترین شب زندگی اش را پشت سر می گذارد وقتی از او می پرسند چرا انقدر به خانه بخت میروی جواب می دهد: چند نفر از همسایه هامون شهید شدن وقتی عکس این شهدا را میبینم اصلا نمیتوانم به خودم اجازه چنین کاری رو بدهم. به خاطر احترام به شهدا و مادران داغدار این عزیزان تنها به یک روسری مانتو و شلوار ساده و یک چادر سفید راهی خانه بخت می شود.

همراه شدن در زندگی رزمنده ای که دائما در جبهه است: عصمت در مدت شصت و شش روز زندگی خود با همسر رزمنده اش که دائما در جبهه بود خوش درخشید و خود را با شرایط شهر جنگی دزفول وفق داد. او همسرش را به میدان نبرد بدرقه می کرد در حالی که از او  می خواست برایش دعا کند تا به شهادت برسد.

همیشه حجاب: شهر دزفول از شهرهای جنوبی و جنگی بود که پیکر استوارش با موشک های شش، نه و دوازده متری جراحتی عمیق برداشت. هواپیماهای دشمن هر لحظه دیوار صوتی شهر را می شکستند. عصمت به طور معمول با حجاب کامل می خوابید وقتی دلیلش را از او مپرسیدند که چرا با چنین پوششی می خوابی؟ جواب می داد: در این وضع نابسامان شهر اگر خانه ی ما با یک حمله ی موشکی هدف قرار بگیرد و زیر آواری از خاک و آجر گرفتار شویم و جانمان را از دست بدهیم دوست ندارم موقع بیرون کشیدن جسمم از زیر آوار چشم نامحرمی به من بی افتد از این است که نگرانم.

روحیه و آرزوی شهادت در ورای حجاب: زمانی که مادرش می خواهد چادر سفید شب عروسی عصمت را برایش بدوزد عصمت حالش دگرگون می شود و ذکرهایی می خواند مادر با تعجب از عصمت می پرسد چه میخوانی؟ عصمت جواب می دهد دعای شهادت مادر. مادر می پرسد چرا شهادت؟ عصمت با طیب خاطر جواب می دهد: یعنی لیاقت دارم زیر این چادر شهید شوم. و در نهایت عصمت این اسوه زندگی اسلامی و جهادی در حالی که فقط شصت و شش روز از زندگی مشترکش می گذرد در نبود همسری که همیشه جبهه است و هر لحظه احتمال شهادتش می رود اما در عین ناباوری عصمت نوعروس در مسیر شرکت در بزرگداشت شهدا و همراه خیل خانواده های شهدا به همراه جاری و مادر شوهرش، در حالی که در ورای چادرش می پیچید در اثر شدت جراحات ترکش راکت هواپیمای بعثی به آرزوی دیرینه اش شهادت در زیر چادر می رسد و وقتی همسر رزمنده اش از جبهه بر می گردد با شهادت عصمت مواجه می شود.

انتهای پیام/

 

 

 

 

ارسال نظر






captcha
ارسال